یه روز یه دختربچه میاد پیشِ مامانش و میگه :
ماماااان ، من امروز یه کارِ خوب کردم …
مادرِ میگه :
چیکار کردی عزیزم ؟؟؟!!!
میگه : توپ پسرا افتاده بود بالای درخت ، از من خواهش کردن برم توپشونُ بیارم ، منم رفتم.
کار خوبی کردم ؟؟؟!!!
مامانِ میگه :
خاک تو سرت کنن ، گولت زدن !!! میخواستن شُرتتُ ببینن !!!
فردای اون روز ، دوباره دخترِ میگه :
مامااااان من امروز یه کارِ خیر کردم !!!
مادرِ میگه :
دوباره رفتی توپِ پسرا رو از رو درخت آوردی ؟؟؟!!!
خاکِ عالم تو سرت ، نگفتم میخواستن شرتتُ ببینن ؟؟؟!!!
دخترِ میگه :
مامان ، نگران نباش !!!
ایندفه شُرت پام نکرده بودم …



